تبلیغات
مشكاة - اللهم اشف كل المریض...
مشكاة
*** نور را جاری خواهیم ساخت ***
نوشته شده در تاریخ 1389/11/6 توسط میربزرگی
هفته پیش من خواب بودم كه شنیدم تلفن خونه زنگ زد ؛

مادرم گوشی رو برداشت بعد از سلامش دیگه اصلا حرف نمیزد فقط گوشی دستش بود .فقط گریه میكرد داشتم از نگرانی میمردم چند دقیقه ای به همین صورت گذشت كه فقط شنیدم مادرم گفت خدا همه مریض هارو شفا بده .

تو خواب و بیداری بودم نمیفهمیدم چی شده .بالاخره شروع كردن حرف زدن .

پشت خط خالم بود ،فهمیدم كه شوهرخالم تصادف كرده و  حالش خیلی بده.

از مامانم پرسیدم اخه چی شده ؟چی جوری شده ؟

گفت :خالت فقط گریه میكرداز حرفاش فقط همین رو فهمیدم كه حسین اقا تصادف كرده.

 

موقع اذان مغرب بود خونمون رو غم گرفته بود فقط با دل شكسته دعا میكردیم .


الان دو هفته است شوهر خاله عزیزم كه مرد با اعتقادیه و خودش رو وقف خانواده اش كرده بود رو تخت بیمارستانه .تا امروز 5تا عمل روی سرش انجام دادن اما....

خدایا به جوانیش ،به خالم و به پسر كوچولوشون رحم كن .

 

خدایا به همون ایمانی كه داره و قسم به اسمش كه حسینه هرچه زودتر شفاش بده كه برگرده سر خونه و زندگیش .

 

یك حمد شفا برای سلامتی همه مریض ها بخونیم .



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
پیوند های روزانه
قرآن آنلاین

http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ